مکالمات روزمره

What do you fancy?

چی دلت می خواد؟

 

Mary: Let’s eat out tonight. I don’t feel like cooking.

مری: بیا امشب بریم بیرون غذا بخوریم. حال غذا پختن رو ندارم.

 

Vincent: Well why not? What do you fancy?

وینسنت: باشه،چرا که نه؟چی دلت می خواد؟

 

Mary: I think Japanese would make a nice change.

مری: فکر می کنم غذای ژاپنی تنوع خوبی باشه.

 

Vincent: Fine. How about that new place just off the market square?

وینسنت: خوبه. نظرت در مورد رستوران جدیدی که نزدیک میدان بازاره چیه؟

 

Mary: Good idea. I’ll go and freshen up first.

مری: فکر خوبیه. من میرم اول آبی به دست و صورتم بزنم.

 

Vincent: OK, in the meantime I’ll phone to book a table.

وینسنت: باشه،تو این فاصله منم برای رزرو میز تماس می گیرم.

Go at steady pace !!!

  آرام و یکنواخت حرکت کن!

 

James: Where are you going on the weekend ?

جیمز: آخر هفته قراره کجا بری؟

 

Harry: I’m going hiking with some classmate.

هری:خیال دارم با همکلاسی ها برم پیاده روی.

 

James: Hiking ? Isn’t that rather strenuous ?

جیمز:پیاده روی؟ یه کمی مشکل نیست؟

 

Harry: Not if you go at a steady pace and take the occasional break.

هری:اگه آرام و یکنواخت حرکت کنی نه و هر از گاهی استراحت کنی.

 

James: Oh, that doesn’t sound too bad.

جیمز: اوه، اونقدرها هم بد بنظر نمیرسه.

 

Harry: Why don’t you join us ? You’ll have a great time.

هری: چرا با ما نمیای؟ خیلی بهت خوش می گذره.

دیدگاه خود را ثبت کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --