The Queen Who Changed Everything
!The Queen Who Changed Everything
ملکهای که همه چیز را تغییر داد!

Far, far away beyond all sorts of countries, seas and rivers, there stood a splendid realm, ruled by a generous king.
در سرزمینی بسیار دور، آن سوی کشورها، دریاها و رودخانهها، پادشاهی باشکوه وجود داشت که پادشاهی سخاوتمند بر آن حکومت میکرد.
There lived a poor peasant in a small hut with his impolite wife.
کشاورزی فقیر همراه با همسر بیادبش در کلبهای کوچک زندگی میکرد.
You are such a curse. Look at this house that we live in.
تو واقعاً بدشانسی هستی. به این خانهای که در آن زندگی میکنیم نگاه کن.
Oh dear, I’m trying hard as much as I can.
عزیزم، من تا جایی که میتوانم سخت تلاش میکنم.
Nonsense! If only I was the queen.
مزخرفه! ای کاش من ملکه بودم.
The king and the queen who passed by that way listened to the conversation of the peasant.
پادشاه و ملکه که از آن مسیر عبور میکردند، گفتوگوی کشاورز را شنیدند.
My love, the peasant’s wife does not realize that she is responsible for their poverty.
عزیزم، همسر کشاورز متوجه نیست که خودش در فقرشان مسئولیت دارد. (به اشتباه do not خوانده شد!)
How can you tell that, honey?
عزیزم، چطور چنین چیزی را میگویی؟
A woman of a house is responsible for the management of money. They both should be involved in the money management indeed.
زن خانه مسئول مدیریت پول و امور مالی است. در واقع، هر دوی آنها باید در مدیریت مالی مشارکت داشته باشند.
I wish my people live in peace.
آرزو دارم مردمم در آرامش زندگی کنند.
My lord, I have an idea. At your willingness.
سرورم، من ایدهای دارم. هر طور که صلاح میدانید.
The king called the peasant and his wife to the palace.
پادشاه، کشاورز و همسرش را به قصر فراخواند.
Present!
حاضرند!
The queen has come up with an idea. She believes if she lives in your house for three months, she can do better management and eliminate your poverty.
ملکه ایدهای مطرح کرده است. او معتقد است اگر سه ماه در خانه شما زندگی کند، میتواند مدیریت بهتری داشته باشد و فقر شما را از بین ببرد.
Your Highness, but… but…
اعلیحضرت، اما… اما…
my hut is so small for the queen to live.
کلبه من برای زندگی ملکه بسیار حقیر است.
Don’t worry, my dear brother. I can easily get used to it. All right, Your Majesty. Your wish is my command.
نگران نباش برادر عزیزم، من بهراحتی میتوانم به آن عادت کنم. بسیار خوب، اعلیحضرت. فرمان شما برای من واجب است.
Meanwhile, your wife can live in the palace enjoying all the richness of a queen. The peasant’s wife rejoiced in happiness.
در همین حال، همسر تو میتواند در قصر زندگی کند و از تمام ثروت و رفاه یک ملکه لذت ببرد. همسر کشاورز از خوشحالی بسیار شاد شد.
Later…
مدتی بعد…
What a miserable sight! My first work would be to clean it up.
چه منظره ناراحتکنندهای! اولین کار من این است که اینجا را تمیز کنم.
Is this my house? I cannot believe my eyes.
آیا این خانه من است؟ نمیتوانم چشمهایم را باور کنم.
Brother, please listen to what I say.
برادر، لطفاً به حرفی که میزنم گوش کن.
You have to go out every day to make money and it is all right if you fail to do it on some days. But make sure you at least bring a stake back home.
تو باید هر روز برای کسب درآمد بیرون بروی و اگر بعضی روزها موفق نشدی، اشکالی ندارد. اما مطمئن شو که حداقل یک سهم/سودی برای خودت (یا خانوادهات) به خانه میآوری.
Sure, Queen. Your wish is my command.
حتماً، ملکه. هر چه شما دستور بفرمایید.
The queen started to save every day from the peasant’s earnings. And started buying new household things.
ملکه هر روز بخشی از درآمد کشاورز را پسانداز میکرد. و شروع به خرید وسایل جدید خانه کرد.
Meanwhile, in the palace, the queen’s jewelry were all scattered and seemed untidy. The king became very much worried and waited for the queen’s return.
در همین زمان، در قصر، جواهرات همسر کشاورز همهجا پخش شده بود و بینظم به نظر میرسید. پادشاه بسیار نگران شد و منتظر بازگشت ملکه ماند.
And by the end of three months, the peasant’s house was all new. And they were able to buy a new land and a few cattle as well.
تا پایان سه ماه، خانه کشاورز کاملاً نوسازی شده بود. آنها همچنین توانستند زمینی جدید و چند رأس دام بخرند.
Wow! I couldn’t believe this is my house. Thank you so much, Queen, said the peasant.
وای! باورم نمیشود این خانه من باشد. کشاورز گفت: «ملکه، بسیار از شما سپاسگزارم.»
Even for a king of a country who has a lot of advisors, he needs a responsible wife to lead a happy living. So, prosperity depends on how you do the management together.
حتی پادشاهی که مشاوران زیادی دارد، برای داشتن زندگی خوشبخت به همسری مسئولیتپذیر نیاز دارد. رفاه و پیشرفت به این بستگی دارد که شما چگونه با همکاری یکدیگر امور را مدیریت کنید.
The peasant’s wife realized her mistake and looked down in shame.
همسر کشاورز به اشتباه خود پی برد و با شرمندگی سرش را پایین انداخت.
The impoliteness and the irresponsibility of the peasant’s wife were the reasons for their poverty. Remember to hold some responsibility in whatever you do.
بیادبی و بیمسئولیتی همسر کشاورز دلیل فقر آنها بود. به یاد داشته باشید که در هر کاری مسئولیتپذیر باشید.
فقط یک کلیک تا کشف داستانهای جذاب و یادگیری عبارات طلایی! همین حالا بزن روی عکس و خودت تجربه کن!

صفحه اصلی
محصولات
دوره ها
حساب کاربری