The Horse and the Donkey

!The Horse and the Donkey
اسب و الاغ!

 

 

 

Once upon a time, in an old hut by the river, there lived a washerman with his horse and his donkey.

روزی روزگاری، در کلبه‌ای قدیمی کنار رودخانه، مردی رخت‌شور همراه با اسب و الاغش زندگی می‌کرد.

 

Today was such a long day. I am so tired!

امروز واقعاً روز طولانی‌ای بود. خیلی خسته‌ام!

 

What are you so tired about? I am the one who has to carry all the load. You only carry the master!

دیگه تو برای چی این‌قدر خسته‌ای؟ این منم که تمام بارها را حمل می‌کنم. تو فقط ارباب را سوار می‌کنی!

 

Come on now! Stop whining and go to sleep! Nighty-night.

دیگه بسه! این‌قدر غر نزن و برو بخواب. شب بخیر!

 

What the donkey said was true! Every morning the washerman would carry the washed clothes to the nearby villages and bring back laundry to be washed.

حرف الاغ کاملاً درست بود. هر صبح، مرد رخت‌شور لباس‌های شسته را به روستاهای اطراف می‌برد و لباس‌های چرک را برای شستن با خودش برمی‌گرداند.

 

As he had to go far, he would himself ride the horse and put the entire load of the clothes on the donkey. The poor donkey indeed had a tough life.

از آنجا که باید مسیر طولانی‌ای را طی می‌کرد، خودش سوار اسب می‌شد و تمام بار لباس‌ها را روی الاغ می‌گذاشت. واقعاً الاغ بیچاره زندگی سختی داشت.

 

Any laundry today, sir?

آقا، امروز لباس شستنی دارید؟

 

Oh, good you came! My brother came yesterday with his wife and children. There is plenty of laundry to be done.

اوه، چه خوب که آمدی! برادرم دیروز همراه همسر و بچه‌هایش آمد. کلی لباس برای شستن داریم.

 

No problem, sir! I will have it all done by tomorrow.

مشکلی نیست آقا! تا فردا همه‌شان را برایتان می‌شویم.

 

Thanks!

ممنون!

 

Any laundry today, madam?

خانم، امروز لباس شستنی دارید؟

 

Ah, Henry! My grandchildren have come for the holidays. They play all day and get their clothes so dirty. I must say you are going to have lots of washing to do.

آه، هنری! نوه‌هایم برای تعطیلات پیش من آمده‌اند. تمام روز بازی می‌کنند و لباس‌هایشان را حسابی کثیف می‌کنند. فکر کنم امروز حسابی سرت شلوغ باشد!

 

No problem, madam! I will have it all done by tomorrow.

مشکلی نیست خانم! تا فردا همه را برایتان می‌شویم.

 

Any laundry today, madam?

خانم، امروز لباس شستنی دارید؟

 

Ah! I just cleaned yesterday and all my curtains need a thorough wash. Will you please have them done by tomorrow?

آه! دیروز خانه را تمیز کردم و همه پرده‌ها حسابی نیاز به شستن دارند. می‌شود لطفاً تا فردا آن‌ها را بشویی؟

 

No problem, madam! I will have it all done by tomorrow.

مشکلی نیست خانم! تا فردا همه را برایتان می‌شویم.

 

And so the washerman kept going from door to door collecting the laundry for the day. It seemed as though everyone was having guests or a party or some cleaning to do. He loaded the entire load on the poor donkey.

و به این ترتیب، مرد رخت‌شور از خانه‌ای به خانه دیگر می‌رفت و لباس‌های شستنی را جمع می‌کرد. انگار همه یا مهمان داشتند، یا جشنی برگزار کرده بودند، یا مشغول خانه‌تکانی بودند. او تمام بار را روی پشت الاغ بیچاره گذاشت.

 

Oh, there are way too many bundles today. I don’t know how to balance them on the poor animal’s back. I must walk beside the donkey, keeping an eye on them. I don’t want any of them to fall on the way.

اوه، امروز بسته‌های لباس خیلی زیادند. نمی‌دانم چطور آن‌ها را روی پشت این حیوان بیچاره متعادل نگه دارم. باید کنار الاغ راه بروم و حواسم به بارها باشد. نمی‌خواهم هیچ‌کدامشان وسط راه بیفتند.

 

So, instead of riding his horse, the washerman walked along the donkey.

برای همین، مرد رخت‌شور به جای سوار شدن بر اسب، کنار الاغ راه افتاد.

 

The poor donkey struggled to walk. His load was so heavy that he feared he might fall. The day grew hotter and the washerman was tired.

الاغ بیچاره به سختی قدم برمی‌داشت. بارش آن‌قدر سنگین بود که می‌ترسید از پا بیفتد. هوا هم هر لحظه گرم‌تر می‌شد و مرد رخت‌شور هم خسته شده بود.

 

Gosh! It is a hot day and all this walking is making me tired. That too on a day when we have so much work to do. But we absolutely must rest for a while.

وای! چه روز گرمی است. این همه پیاده‌روی حسابی خسته‌ام کرده، آن هم در روزی که این همه کار داریم. اما چاره‌ای نیست؛ باید کمی استراحت کنیم.

 

Hey! Horse!

هی، اسب!

 

What is it?

چی شده؟

 

Please! Today my load is so heavy that I feel my bag will break.

خواهش می‌کنم! امروز بارم آن‌قدر سنگین است که احساس می‌کنم خورجینم هر لحظه پاره می‌شود.

 

Oh, please help me carry it! Today even the master is not riding you. Please take some of my load. Will you?

خواهش می‌کنم کمکم کن. امروز که ارباب هم سوار تو نیست. لطفاً کمی از بارم را بردار. می‌شود؟

 

Absolutely not! My job is to carry the master. Your job is to carry the load. Plain and simple.

اصلاً و ابداً! وظیفه من حمل کردن ارباب است و وظیفه تو حمل بار. همین و بس.

 

My poor friend! I am so sorry, buddy! I should have never put so much load on you! Why didn’t I put some of it on the horse? I am sorry!

دوست بیچاره‌ام! واقعاً متأسفم رفیق! نباید این همه بار روی تو می‌گذاشتم. چرا بخشی از آن را روی اسب نگذاشتم؟ مرا ببخش!

 

Sorry! But I am sure you understand that we must give good old donkey a rest today.

متأسفم! اما مطمئنم می‌فهمی که امروز باید به این الاغ پیر و زحمتکش کمی استراحت بدهیم.

 

I deserve it, friend! Had I not been selfish earlier, we could have shared the load and I would have had to carry only half of it!

رفیق، حقم بود! اگر آن موقع خودخواهی نکرده بودم، می‌توانستیم بار را با هم تقسیم کنیم و حالا فقط مجبور بودم نصف آن را حمل کنم.

 

But since I was so mean, it serves me right to have to carry it all alone.

اما چون آن‌قدر خودخواه و بی‌ملاحظه بودم، حقم است که حالا مجبور شوم تمام بار را به تنهایی حمل کنم.

 

So, you see, it is always better to share the load—that is, help our friends and work together. That way nobody is burdened and all work happens in a fast, fun and happy way.

پس می‌بینید که همیشه بهتر است بارها را با هم تقسیم کنیم، به دوستانمان کمک کنیم و با همکاری یکدیگر کارها را انجام دهیم. این‌طوری نه کسی زیر بار فشار می‌رود و نه کارها سخت می‌شوند؛ بلکه همه چیز سریع‌تر، شادتر و لذت‌بخش‌تر پیش می‌رود.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

صفحه اصلی محصولات دوره ها حساب کاربری
Social media & sharing icons powered by UltimatelySocial