کالوکیشن های پرکاربرد

14.  Deeply competitive

1. Deeply affected

عمیقا / بشدت تحت تاثیر قرار گرفتن

 

The train system has been deeply affected.

سیستم قطار بشدت تحت تاثیر قرار گرفته است.

 

2. Deeply ashamed

عمیقا شرمنده بودن از چیزی

 

I am deeply ashamed of what I have done.

از کاری که کرده ام خیلی شرمنده هستم.

 

3. Deeply committed

با دل و جان مایه گذاشتن

 

It was a deeply committed performance.

اون اجرا با دل و جان برگزار شد.

 

4. Deeply competitive

بسیار مصمم

 

He is deeply competitive and quite motivated.

او بسیار مصمم و کاملا با انگیزه است.

 

5. Deeply divided

چند دسته ای

 

The issue has created a deeply divided nation.

این مساله یک ملت چند گانه ایجاد کرده است.

 

6. Deeply unhappy

عمیقا ناراحت

I was deeply unhappy.

بسیار ناراحت شدم.

 

7. Deeply worried

بسیار نگران

 

This has many multinational executives deeply worried.

این موضوع بسیاری از مدیران چند ملیتی را نگران کرده است.

 

8. Deeply regret

بسیار پشیمان

 

I deeply regret my insensitive comment

از ابراز عقیده غیر دلسوزانه ام بسیار پشیمانم.

 

13. Collocations with Break

 

1. Break a bone

استخوان کسی شکستن

 

Tom broke his bone while striking his final goal

وقتی تام ضربه گل نهایی رو زد استخوانش شکست.

 

2. Break a code

رمز چیزی را شکستن

 

Scientists worked day and night to break the code.

دانشمندان برای رمزگشایی شبانه روز کار کردند.

 

3. Break a habit

ترک کردن یک عادت

 

Do you know it takes 28 days to break a habit?

میدونی ترک کردن یک عادت 28 روز طول می کشه؟

 

4. Break a law

قانون را نقض کردن

 

If you break a law, you go to prison.

اگر قوانین را نقض کنید ،به زندان می روید.

 

5. Break a promise

به قول خود عمل نکردن

 

I know he wouldn’t break a promise to me, so I try to keep this promise.

می دونم که او زیر قولش نمی زنه، برای همین سعی می کنم به قولم عمل کنم.

 

6. Break a record

رکورد شکنی کردن

 

“You and me, today we’re going to break a record, ” he said.

او گفت: ” امروز من و تو می خواهیم رکورد بشکنیم.”

 

7. Break a window

شکستن پنجره

 

I had to break a window to get into the house.

باید پنجره رو بشکنم تا وارد خونه بشم.

 

8. Break the news

اطلاع رسانی کردن

 

The police had to break the news to the boy’s parents.

پلیس مجبور شد به پدر و مادر پسر اطلاع بدهد.

 

9. Break someone’s heart

دل کسی را شکستن

 

It would break her heart when they’d have to leave .

وقتی آنها مجبور شوند آنجا را ترک کنند، قلب او می شکند.

 

16. Adjective + Prepositions

1. Annoyed about

دلخور از

 

I was a little annoyed about the whole thing.

درباره همه قضیه کمی ناراحت شدم.

 

2. Anxious about

نگران بودن درباره

 

•The drought has made farmers anxious about the harvest.

خشکسالی باعث نگرانی کشاورزان در باره محصول شده.

 

3. Certain about

مطمئن در مورد

 

He was quite certain about his attacker’s identity.

او کاملا از هویت مهاجمش مطمئن بود.

 

4. Crazy about

دیوانه چیزی بودن

 

I’m not crazy about Chinese food.

من دیوانه غذای چینی نیستم.

 

5. Depressed about

غمگین بودن درباره

 

She felt very depressed about the future.

او درباره آینده بسیار غمگین بود.

 

6. Excited about

هیجان زده درباره

 

He’s excited about his birthday party next week.

او بخاطر مهمانی تولدش در هفته آینده ، هیجانزده است.

 

7. Serious about

جدی در مورد

 

Is she serious about wanting to sell the house?

آیا او درمورد فروش خانه تصمیمش جدی است؟

 

8. Worried about

نگران درباره

 

He’s not worried about his upcoming examinations.

او بخاطر امتحانات پیش رو نگران نیست.

 

15. collocations about big 

 

1. Big brother | big sister

برادر / خواهر بزرگتر

 

Jake was my big brother and I admired him.

جیک برادر بزرگتر من است و من اورا تحسین می کنم.

 

2. Big deal

موضوع مهم

 

This audition is a big deal for Joey.

تست بازیگری برای جویی یه موضوع حیاتیه.

 

3. Big decision

تصمیم بزرگ

 

Marriage is a big decision.

ازدواج تصمیم بزرگیه.

 

4. Big dreamer

رویاپرداز بزرگ

 

Do you know I’m a big dreamer?

آیا میدونی من یه آدم رویاپرداز بزرگ هستم؟

 

5. Big improvement

پیشرفت بزرگ

 

The nonprofit shelters often seem like a big improvement.

پناهگاههای غیرانتفاعی مثل یک پیشرفت بزرگ بنظر میرسند.

 

6. Big mistake

اشتباه بزرگ

 

They made a big mistake.

آنها اشتباه بزرگی انجام دادند.

 

7. Big money

پول گنده

 

John won big money in Vegas last year.

سال گذشته توی لاس وگاس جان پول زیادی رو برنده شد.

 

8. Big surprise

سورپرایز بزرگ

 

His dying was not any big surprise.

مرگش خیلی تعجب برانگیز نبود

دیدگاه خود را ثبت کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --