The Dog and his Bone

!The Dog and his Bone

سگ و استخوانش!

 

 

 

 

A dog is walking down the street, when he sees a bone in a trash can. 

یه سگ داشت تو خیابون راه می‌رفت که یه استخوان تو یه سطل زباله دید.

 

“A bone! Yippee! How lucky for me!” he thinks.

با خودش فکر کرد: “یه استخوان! هورا! چقدر خوش‌شانسم!”

 

He grabs the bone, and happily runs home.

استخوان رو برداشت و با خوشحالی به سمت خونه دوید.

 

He runs past the train station and the school.

از جلوی ایستگاه قطار و مدرسه رد شد.

 

He runs through the park.

از وسط پارک دوید.

 

He runs onto a bridge.

به یه پل رسید.

 

On the bridge, the dog looks down into the deep, still water below.

روی پل، سگ به آب آرام و عمیق پایین نگاه کرد.

 

There, he sees another dog with a bone in its mouth.

اونجا یه سگ دیگه رو دید که استخوانی تو دهنش بود.

 

“Who is that dog?” he wonders.

با خودش فکر کرد: “این سگ کیه؟”

 

“What is he doing down there?”

“اون پایین داره چیکار می‌کنه؟”

 

The dog stares at the other dog.

سگ به سگ دیگه خیره شد.

 

The other dog stares back.

اون سگ هم بهش خیره شد.

 

“Where did that dog get such a big bone?” the dog wonders.

با خودش فکر کرد: “اون سگ اون استخوان بزرگ رو از کجا آورده؟”

 

“Why is his bone bigger than mine?”

“چرا استخوانش از مال من بزرگ‌تره؟”

 

The dog growls at the other dog.

سگ به سگ دیگه غرّید.

 

The other dog growls too.

اون سگ هم غرّید.

 

“I want that big bone!” he thinks.

با خودش فکر کرد: “من اون استخوان بزرگ رو می‌خوام!”

 

The greedy dog decides to steal the other dog’s bone.

سگ حریص تصمیم گرفت استخوان اون سگ دیگه رو بدزده.

 

He leaps off the bridge and into the water.

از روی پل پرید تو آب.

 

But as soon as he hits the water, the other dog disappears. 

به محض اینکه به آب خورد، اون سگ دیگه ناپدید شد.

 

There was never any other dog.

هیچ سگ دیگه‌ای وجود نداشت.

 

It was just his own reflection!

اون فقط انعکاس خودش بود!

 

The water is very deep, and the dog is surprised.

آب خیلی عمیقه و سگ غافلگیر شده.

 

“Woof woof woof! Help!” he barks. 

پارس کرد: “ووف ووف ووف! کمک!”

 

And when he barks, his bone drops from his mouth  and sinks to the bottom of the water.

و وقتی پارس کرد، استخوان از دهنش افتاد و ته آب فرو رفت.

 

The dog swims to shore.

سگ خودش رو به ساحل رسوند.

 

He is wet and cold, and now he has no bone at all.

خیس و سردش بود و حالا دیگه هیچ استخوانی نداشت.

 

Moral:

پند داستان

Be happy with what you have. 

با چیزی که داری خوشحال باش.

 

If you’re greedy, you might lose everything.

اگر حریص باشی، ممکنه همه‌چیز رو از دست بدی.

 

صفحه اصلی محصولات دوره ها حساب کاربری
Social media & sharing icons powered by UltimatelySocial