The price of loyalty

!The price of loyalty

بهای وفاداری

 

 

 

once upon a time there was a wise and loyal Minister who served his King with unwavering dedication for 30 long years.

یکی بود یکی نبود، یه وزیر دانا و وفادار بود که ۳۰ سالِ تمام با جون و دل به پادشاهش خدمت می‌کرد.

 

His relationship with the King was one of absolute trust so strong that the king trusted him more than his daughter.

رابطه‌اش با پادشاه آن‌قدر محکم بود که پادشاه حتی بیشتر از دخترش بهش اعتماد داشت.

 

over the decades the ministers decisions had always benefited the kingdom never once disappointing the king

در طول این دهه‌ها، تصمیم‌های وزیر همیشه به نفع پادشاهی بود و حتی یه بار هم پادشاه رو ناامید نکرده بود.

 

Yet this loyalty came at a price.

اما این وفاداری یه بهایی داشت.

 

The minister’s commitment often kept him away from his family and made him enemies among the other courtiers who envied his closeness to the king 

تعهد وزیر باعث می‌شد از خانواده‌اش دور بمونه و بین درباری‌ها دشمن درست کنه، چون به نزدیکی‌اش با پادشاه حسودی می‌کردن.

 

They resented his influence and constantly schemed to tarnish his reputation.

اونا از نفوذش بدشون می‌اومد و همیشه نقشه می‌کشیدن تا آبروش رو ببرن.

 

but for three decades their efforts were in vain

اما برای ۳۰ سال، تلاش‌هاشون بی‌فایده بود.

 

until one fateful day when persistence met opportunity

تا اینکه یه روزِ سرنوشت‌ساز، پافشاری‌هاشون به نتیجه رسید.

 

the end vious courtiers devised a cunning plot to frame the minister as a traitor

درباری‌های حسود یه نقشه‌ی حیله‌گرانه کشیدن تا وزیر رو به خیانت متهم کنن.

 

They fabricated evidence and manipulated the king into believing that the minister was conspiring with the Kingdom’s enemies to overthrow him

اونا شواهد جعلی درست کردن و پادشاه رو فریب دادن تا باور کنه وزیر با دشمنان پادشاهی همدست شده تا حکومت رو سرنگون کنه.

 

Without giving the minister a chance to defend himself, the king, blinded by the false proofs, sentenced him to death.

بدون اینکه به وزیر فرصت دفاع بده، پادشاه که با شواهد دروغین گول خورده بود، حکم اعدامش رو صادر کرد.

 

The punishment was grim.

مجازاتش وحشتناک بود.

 

The minister was to be thrown into a pit of ferocious hunting dogs trained to tear criminals apart.

قرار بود وزیر رو توی یه چاله پر از سگ‌های شکاری وحشی بندازن که برای تکه‌تکه کردن مجرما آموزش دیده بودن.

 

When  the minister heard his sentence, he made one final request

وقتی وزیر حکمش رو شنید، یه درخواست آخر کرد.

 

“Your majesty, grant me 10 days before my execution. I wish to settle my debts and secure my family’s future.”

“قربان، قبل از اعدامم ۱۰ روز بهم مهلت بدین. می‌خوام بدهی‌هام رو بدم و آینده‌ی خانوادم رو تامین کنم.”

 

The king seeing this as the last request of a dying man agreed.

پادشاه که این رو به عنوان آخرین درخواست یه آدم محکوم به مرگ دید، قبول کرد.

 

The minister wasted no time.

وزیر وقت رو تلف نکرد.

 

He went to the kennel keeper, the man responsible for the ferocious dogs, offering him 100 gold coins

رفت پیش مسئول سگ‌ها و بهش ۱۰۰ سکه طلا پیشنهاد داد.

 

The minister made an unusual request: “allow me to care for the dogs for the next 10 days

وزیر یه درخواست عجیب کرد: “بذارین ۱۰ روز آینده از سگ‌ها مراقبت کنم.”

 

Intrigued and swayed by the gold, the kennel keeper agreed

مسئول سگ‌ها که هم کنجکاو شده بود و هم طمع طلا به دلتش افتاده بود، قبول کرد.

 

For the next 10 days, the minister dedicated himself to the dogs

برای ۱۰ روز بعد، وزیر خودش رو وقف سگ‌ها کرد.

 

He fed them, bathed them, and played with them

بهشون غذا داد، حمومشون کرد و باهاشون بازی کرد.

 

He treated them with love and care, forming a bond with the very creatures meant to end his life

با عشق و مراقبت باهاشون رفتار کرد و با همون موجوداتی که قرار بود جونش رو بگیرن، یه رابطه‌ی دوستانه برقرار کرد.

 

by the end of the 10th day, the once ferocious dogs had become his loyal companions

تا آخر روز دهم، سگ‌های وحشی تبدیل شدن به دوستای وفادارش.

 

On the day of the execution, the minister was brought before the king and the courtiers, bound and helpless.

روز اعدام، وزیر رو در حالی که دست و پاش بسته بود و درمانده بود، پیش پادشاه و درباری‌ها آوردن.

 

He was thrown into the pit of dog

اون رو توی چاله‌ی سگ‌ها انداختن.

 

But instead of attacking him, the dogs ran to him, wagging their tails and showering him with affection

اما به جای حمله کردن، سگ‌ها دویدن سمتش، دم‌هاشون رو تکون دادن و بهش محبت کردن.

 

The spectators were stunned.

تماشاچی‌ها شوکه شدن.

 

The king, shocked and confused, demanded an explanation

پادشاه که هم شوکه شده بود و هم گیج، خواست توضیح بشنوه.

 

The minister, calm and composed, replied

وزیر، آروم و خونسرد، جواب داد:

 

“Your majesty, I cared for these dogs for just 10 days, and they refused to harm me

“قربان، من فقط ۱۰ روز از این سگ‌ها مراقبت کردم و اونا حاضر نشدن بهم آسیب بزنن.

 

Yet, I served you loyally for 30 years, and you believed lies about me without giving me a chance to explain.

اما من ۳۰ سال با وفاداری به شما خدمت کردم، و شما بدون اینکه بهم فرصت دفاع بدین، دروغ‌ها رو باور کردین.

 

Do  you not see the injustice?

انصاف رو نمی‌بینین؟”

 

the King was filled with shame and regret, realizing the depth of his mistake 

پادشاه پر از شرم و پشیمونی شد و فهمید چقدر اشتباه کرده.

 

He immediately pardoned the minister and reinstated him to his position

فوراً وزیر رو بخشید و دوباره به مقامش برگردوند.

 

The conspirators who had plotted against the minister were handed over to him for punishment 

دسیسه‌چی‌هایی که علیه وزیر نقشه کشیده بودن، تحویلش دادن تا مجازاتشون کنه.

 

Yet, true to his noble character, the minister forgave them, teaching the court a valuable lesson in mercy and justice. 

اما وزیر، وفادار به شخصیت والاش، اونا رو بخشید و به درباری‌ها یه درس ارزشمند از بخشش و عدالت یاد داد.

 

this story teaches us the power of actions over words.

  این داستان به ما یاد می‌ده که عمل از حرف قوی‌تره.

 

The minister did not waste his energy defending himself with arguments

وزیر انرژی‌ش رو برای دفاع کردن با بحث‌های بی‌فایده هدر نداد.

 

Instead, he let his actions speak for him

به جای این، گذاشت عمل‌هاش براش حرف بزنن.

 

In life, there will always be those who try to bring us down

توی زندگی، همیشه کسایی هستن که سعی می‌کنن ما رو زمین بزنن.

 

But staying true to our values and demonstrating our integrity through actions will ultimately reveal the truth 

اما وفادار موندن به ارزش‌هامون و نشون دادن صداقت‌مون از طریق عمل، در نهایت حقیقت رو آشکار می‌کنه.

 

Additionally, it reminds us to think before passing judgment and to give those we trust a chance to explain themselves.

علاوه بر این، بهمون یادآوری می‌کنه که قبل از قضاوت کردن فکر کنیم و به کسایی که بهشون اعتماد داریم، فرصت بدیم تا از خودشون دفاع کنن.

 

Relationships built on loyalty and trust are priceless, and they should never be destroyed by momentary doubts or external manipulations.

رابطه‌هایی که روی وفاداری و اعتماد ساخته شدن، بی‌قیمت هستن و نباید با شک‌های لحظه‌ای یا دستکاری‌های بیرونی خراب بشن.

 

 

 

 

 

صفحه اصلی محصولات دوره ها حساب کاربری
Social media & sharing icons powered by UltimatelySocial