لغات تصویری – ویژه اعضای الماسی

لغات تصویری

لغات تصویری

لغات تصویری

4. Winter Vocabulary

لغات مربوط به زمستان

 

Boots

چکمه

 

Take your boots off outside if they’re muddy.

اگه چکمه هات گلی هستن اونها رو بیرون دربیار.

 

Snow

برف

 

A heavy snow promise a good harvest.

برف سنگین خبر از برداشت محصول خوب رو میده .

 

Log fire

آتش هیزم

 

There’s a log fire in my kitchen.

در آشپزخانه ام یک آتش هیزم دارم.

 

Snowman

آدم برفی

 

We went to build a snowman but before it was half finished I was chilled to the bone.

ما رفتیم بیرون تا یه آدم برفی بسازیم اما قبل ازین که نیمی از اون تمام بشه ، استخوانهام ازسرما یخ زد.

 

Socks

جوراب

 

He took his shoes and socks off.

او کفشها و جورابهاش رو در آورد.

 

Skiing

اسکی

 

How long have you been skiing?

چه مدت اسکی کرده ای ؟

 

Polar bear

خرس قطبی

 

We saw a baby polar bear at the zoo.

او در باغ وحش یه خرس قطبی دید.

 

Jacket

کاپشن

 

This jacket is just my size.

این کاپشن درست اندازه منه.

 

Scarf

شال گردن

 

He tied a scarf around his neck.

او یک شالگردن دور گردنش پیچید.

 

Beanie (U.K)

کلاه

 

He was dressed in black and he had a beanie on.

اون لباس مشکی پوشیده بود و کلاهی به سر داشت.

 

Snowflake

دانه برف

 

A single snowflake landed on her nose.

یه دونه برف روی بینی اش نشست.

 

Sledge (U.K)/ Sled (U.S)

سورتمه

 

The Sledge (U.K)/ Sled (U.S) ran smoothly over the frozen snow.

سورتمه به آرامی بر روی برف یخ زده سر خورد.

 

Mittens

نوعی دستکش

 

Cotton mittens will prevent the baby from scratching his own face.

دستکش پنبه ای مانع از این میشه که کودک صورتش رو خراش بندازه.

 

Hot drink

نوشیدنی داغ

 

Hot drink is good for health in the winter.

در زمستان نوشیدنی داغ برای سلامتی مفید است.

 

Penguin

پنگوئن

 

He walked with an awkward gait like a penguin.

او خیلی زشت مثل یک پنگوئن  راه می رفت.

لغات تصویری

Bright

تابان، روشن

 

The weather was bright and sunny.

هوا روشن و آفتابیه.

 

Blazing

سوزان

 

The sun was blazing down that afternoon.

آن روز بعد ازظهر خورشید سوزان بود.

 

Sunlight

نور خورشید

 

I was dazzled by the sunlight.

نور افتاب چشمم را زد.

 

Sunshine

تابش آفتاب

 

It was a cool day with fitful sunshine.

روز سردی بود و آفتاب نامنظم می تابید.

دیدگاه خود را ثبت کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --